تبليغاتX
روزنامه ی دیواری
عمرزاهد همه طی شد به تمنای بهشت / خود ندانست که درترک تمناست بهشت "خیام"
 

مدتی این وب لاگ تعطیل خواهد بود لااقل تا زمانی که نوشتن را بیاموزم یا نوشتن با جوششی همراه شود این روزها چنانم که نمی دانم و نمی شناسم این حس غریب را ....شاید از دانه ای بیرون زد این جوانه ی نورس و به بار نشست

به قول شاعر :

ترک دین و دل نمودم ترک جان هم می کنم /غیر از عشقت هرچه گویی ترک آن هم می کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 12:2  توسط .... 

نامدگان و رفتگان، از دو کرانه ی زمان---سوی تو می دوند، هان ای تو همیشه در میان---هرچه به گرد خویشتن می نگرم در این چمن---آینه ی ضمیر من جز تو نمی دهد نشان---ای گل بوستان سرا از پس پرده ها درآ---بوی تو می کشد مرا وقت سحر به بوستان---ای که نهان نشسته ای، باغ درون هسته ای---هسته فرو شکسته ای کاین همه باغ شد روان---مست نیاز من شدی، پرده ی ناز پس زدی---از دل خود برآمدی، آمدن تو شد جهان---آه که می زند برون، از سر و سینه موج خون---من چه کنم که از درون دست تو می کشد کمان---پیش وجودت از عدم، زنده و مرده را چه غم؟---کز نفس تو دم به دم می شنویم بوی جان---پیش تو، جامه بردرم نعره زند که بر درم---آمدمت که بنگرم، گریه نمی دهد امان---(هوشنگ ابتهاج)
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 10:44  توسط ....  | 

چقدر زیباست قانون بازتاب نوردر علوم تجربی دوم راهنمایی زاویه تابش در این قانون همواره با زاویه ی بازتابش نور برابر است همه چیز قانون است می بینیم و نمی نگریم می بینیم و تعقل نمی کنیم  هر نوری بتابانیم با همان زاویه برخواهد گشت نور قوانین خودش را دارد
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 22:56  توسط ....  | 

این بخشی از نوشتهٔ این هفتهٔ قوچانی در هفته‌نامه ایراندخت است که چون در اینترنت  پیدایش نکردم برایتان می‌نویسمش:

سا‌لها بود که با جوان‌ترهای خانواده بر سر محمدرضا شجریان بحث و جدل می‌کردم. جوان‌ها صدای او را کهنه و نوای او را غمگین می‌دانستند و زن‌ها هم که دلایل حرفه‌ای خاص خود را در مخالفت با استاد داشتند. این اواخر که اوضاع بهتر شده بود همایون به داد پدر رسیده بود و جوان‌ها را با شجریان آشتی داده بود. اما من همواره عاشق و مدافع استاد بودم از نوجوانی از دوره بیداد... از زندان که بیرون آمدم همه را عاشق شجریان دیدم و دیدم که چگونه ممکن است برخی افراد پس از سالها احتیاط درست وسط معرکه قرار گیرند و آن روز  پس از سالها کنج‌نشینی بر صدر بنشینند. شاید خداوند آنها را در گوشه‌ای حفاظت کرده تا در چنین روزی به کار آیند و قدرشان دانسته شود. دو نغمه‌ای که شجریان برای صلح و آزادی خوانده است اکنون به ترانه ملی ایرانیان تبدیل شده است. ترنم این آوا که «اگر جان را خدا داده است چرا تو باید آن را بستانی» این روزها نوای آشنایی است   یا این پرسش که «ای آزادی آیا با زنجیر می‌آیی؟» اما گوش سپردن به این ترانه‌ها الزامی هم دارد و آن درک مفهوم عالی شعر مشیری و شور شجریان است. صلح و آزادی دو شعار اصلی اصلاح‌طلبی است. نمی‌توان سبز بود و شعار سرخ داد که زبان سرخ سر سبز می‌دهد بر باد. گاندی و ماندلا را به یاد آورید آنان حتی در برابر فجایع بشری شعار «فراموش نکن اما ببخش» را سر می‌دادند. قرار نیست که برای فرار از اتهام ناروای جنگ نرم به جنگ سخت پرداخت. خشونت فقط از لوله تفنگ خارج نمی‌شود، از دهان انسان هم خارج می‌شود. پس اگر قرار است تفنگ را بر زمین گذاشت باید از آتش‌بارهای زبان نافهم دیگر هم پرهیز کرد. حداقل این اخلاقی است که زیبندهٔ جنبش سبز است. جنبشی که فریاد اصلی آن سکوت بود. این سکوت اما نه پژواک انفعال که همان صدای اعتراض است. ما با صدای نتراشیده و نخراشیده انتقاد نمی‌کنیم با صدایی به استحکام و زیبایی استاد محمدرضا شجریان اعتراض می‌کنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 12:31  توسط ....  | 

جناب رشیدی با اجازه ی شما مطلب یاری شمارا در سایت عرفان کیهانی با اسم و فرمت خودتان گذاشتم تا تعداد بیشتری از هموطنان گرامی بتوانند استفاده ببرند از آنجا که این نوشته در من تاثیر شگرفی گذاشت آنرا یک اثر شعوری بسیار نیک می دانم برشما مبارک و قبول باشد

این نوشته را می توانید درعنوان   مارایت الاجمیلا   جستجو کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 15:2  توسط ....  | 

دوستی برایم  از شاملو نوشته بود:  تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و آن نگفتیم که به کار آید، چرا که تنها یک سخن یک سخن در میانه نبود: آزادی! ما نگفتیم تو تصویرش کن


 

خدایا یاریم کن تا فراموش نکنم  تو گنج پنهانی هستی که من باید به سویت آمده و از ظلمت خویش رهایی یابم

(کل یوم عاشورا)یادم هست وقتی این را شنیدم و تفسیر می شد چون غباری از کنار چشمانم می دیدم که ما در این زمان هم می توانیم چون حسین زندگی کنیم آیا کرده ایم ؟؟؟می توانستیم آزادگی نسل بشر را فریاد بزنیم آیا زده ایم ؟می توانستیم با یزید بیعت نکنیم و همان کنیم که برایش خلق شده ایم آیا توانسته ایم ؟

درادامه نوشته ای از سایت عرفان کیهانی از استاد گرامی را بخوانید

آیینه ی عاشورا وچگونگی تصویر من درآن

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 19:20  توسط ....  | 

به قول آقای رشیدی : کج رفته ایم و یاری می کند با آنکه راست می رود، چه می کند!؟

دوستان مطلب زیبایی است دررابطه با حسین (  ع )  یاری

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 13:35  توسط ....  | 

درعجبم از آن روزهای تنهایی و سوالات بی جواب و دراین روزهای سبحانی و شرب مدام

می پرسیدم و می گفت :

عاشقانه هارا بگویدت عرفان /عاشقانه ها را بگویدت سبحان

آنچنان عاشق که اندرلحظه ها/ عشق را گیرم بگویم این شما؟

ربط عشق و شما بی ربط نیست / پایه های عشق باشد اینما

یا رسول الله حق پیشی بگیر / لحظه ها را بر شمار دستی بگیر

دست گیری باشد تماشای نما / اتصالت می نشاند این بنا

 ای گل من آمده ام در برت

کاسه ای از خویش نشاندم درت

جام دلم پر کنی از عشق و می

وای زروزی که نباشم ز دی

من به کجا دل به کجا عشق چیست

هستی و پیمانه و ساغر یکی است

---

 منم آن مرغ مهاجر که مدام در پی لانه گزیدن ها بود و به ناگه آنگاه میل رفتن به دلش ریخت فرو

لختی بر برگ درختی بنشست با خودش اندیشید زندگی رفتن هاست زندگی چون سحر و صبحدم است بانگ روزی دیگر و طلوعی دیگر زندگی لحظه ی جاری شدن یک چشمه است  زندگی لحظه ناب مستی است

زندگی رفتن و پر کشیدن و سامانی است که تورو می کشد به ژرفای خیالی مبهم به همان نور سفید مبهم که اگر یک لحظه تو به آن اندیشی نیک خواهی فهمید که هرآنچه آید به درون جانت ماندنی خواهد بود  وانچه باشد درعقل برود یک روزی چون فنایی دارد 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 20:31  توسط ....  | 

تا با تو زهستی تو هستی باقیست / ایمن منشین که بت پرستی باقیست

گیرم بت پندار شکستی آخر  /  آن بت که زپندار پرستی باقیست

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 11:57  توسط ....  | 

تا درطلب گوهر کانی. کانی /تادرهوس لقمه ی نانی .نانی

این نکته و رمز اگر بدانی .دانی/هرچیز که در جستن آنی .آنی

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 11:55  توسط ....  |